مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
457
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
شده كه خضر همان اليسع است و به نام خضر ناميده شده ، چون از چشمهء بهشت نوشيد ، گام خود را در هر كجاى زمين كه مىنهاد پيرامون او سبز مىشد . اين است اختلاف نظرها دربارهء خضر . گويند او نمرده است ، چرا كه وى جاودانگى يافته تا هنگام نفخهء نخستين ، و او موكل بر درياهاست و ياور درماندگان . اختلاف است دربارهء موسايى كه او را در جستجو بود . بعضى گفتهاند موسى بن عمران بود و اهل تورات گويند وى موسى بن منشا بن يوسف بن يعقوب است و او پيش از موسى بن عمران پيامبر بوده است و خداوند در قرآن داستان آن دو را ياد فرموده است : « و آنگاه كه موسى به شاگرد خويش گفت : آرام نمىگيرم تا به محل برخورد دو دريا برسم يا مدتى دراز به سر برم » ( 18 : 59 ) تا پايان داستان و من داستان اين دو تن را با تمام معانى و دعاوى در [ كتاب ] معانى ياد كردهام . داستان ذو القرنين خداوند فرموده است : « [ اى پيامبر ! ] ترا از ذو القرنين مىپرسند بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند » ( 18 : 82 ) . و خداوند خبر مىدهد كه وى به برآمد نگاه و مغرب خورشيد رسيد و سدّ يأجوج و مأجوج را بست و مردم در نام وى و نام شهر و زمان و سنت و دين و پيامبرى او اختلاف دارند . ضحاك گويد او قيصر قيصران است . و وى مردى درستكار بوده و بر مشرق و مغرب زمين فرمانروايى و پادشاهى داشته . مقاتل معتقد است كه وى پيامبرى بوده كه بر او وحى مىشده است و در زمين گردش كرده است و ابن اسحاق گويد : شخصى كه رشتهء سخن را به ايرانيان مىرسانيد مرا روايت كرد كه ذو القرنين مردى از اهل مصر بوده به نام مرزبان بن مدربهء يونانى و از فرزندان يونان بن يافث بن نوح بوده است . از خالد بن معدان كلاعى ، از پيامبر ، روايت شده كه گفت : ذو القرنين پادشاهى بوده كه خداوند همه گونه اسباب براى او فراهم كرده بود [ 1 ] . و گويد : عمر بن الخطاب يك بار شنيد كه مردى ندا مىدهد : اى ذو القرنين ! پس عمر گفت : خدايا ببخشاى ! آيا از
--> [ 1 ] متن مغشوش است ، كسى در حاشيه نوشته : كذا فى الاصل . عين عبارت اين است : « ملك مسح الارض من تحت بالاسباب » . هوار ترجمه كرده : « وى فرشتهاى بوده كه همهء زمين را با وسائلى از زير ، گشته » . رجوع شود به تفسير مجمع البيان ، طبرسى ، ج 6 ، ص 490 كه از على ( ع ) روايت شده : « و مدله فى الاسباب » و در مورد قصههاى مربوط به اسكندر رجوع شود به قصص الانبياء ، ابو اسحاق ثعلبى ( چاپ مصر 1312 ) ، ص 313 .